«بیوه سیاه»؛ زنی با قلبی سیاه و ذهنی حسابگر

زمانی که صحبت از قاتلان سریالی به میان می‌آید، اغلب ذهن ما به سمت چهره‌های وحشتناک و داستان‌های پر از خشونت مردان قاتل کشیده می‌شود. اما در دنیای جرم‌شناسی، زیرمجموعه‌ای هولناک از زنان قاتل سریالی وجود دارد که با نقابی از مهربانی و مطمئن، جنایت‌های خود را پیش می‌برند. این دسته که با نام «بیوه سیاه» شناخته می‌شود، نام خود را از عنکبوتی به همین نام گرفته‌اند که بیشتر بعد از جفت‌گیری، شریک نر خود را از بین می‌برد. این زنان نیز به طور استعاری، همسران خود را بعد از دستیابی به منافع مالی به قتل می‌رسانند.

مشخصات رفتاری و روانی «بیوه سیاه»

یک قاتل از نوع «بیوه سیاه» مشخصات رفتاری و روانی دقیقی دارد که او را از دیگر مجرمان نزدیک می‌کند. فهمیدن این ویژگی‌ها کلید شناخت افرادی همانند کلثوم اکبری است.

  • انگیزه مهم: قتل برای منفعت مالی: برخلاف بسیاری از قاتلان سریالی مرد که با انگیزه‌های جنسی یا روانی دست به جنایت می‌زنند، انگیزه مهم بیوه سیاه تقریباً همیشه مالی است.
  • روش قتل: آرام، بی‌صدا و فریبنده: این قاتلان به ندرت از راه حل‌های خشونت‌آمیز و پر سر و صدا استفاده می‌کنند. راه حل‌های آن‌ها بیشتر خاموش و حساب‌شده است تا مرگ قربانی، طبیعی یا اتفاقی نمود کند.
  • الگوی انتخاب قربانی: قربانیان بیوه‌های سیاه معمولاً با دقت انتخاب می‌شوند و ویژگی‌های مشترکی دارند.

پرونده کلثوم اکبری؛ زنی با ۸ همسر و پرونده‌ای هولناک

پرونده کلثوم اکبری، معروف به «قاتل سریالی مازندران»، یکی از تازه‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین مثال‌های این اتفاق در ایران است. او با شناسایی مردان مسن و ثروتمند در شهرهای مختلف استان مازندران، خود را به عنوان یک زن تنها و نیازمند محبت معرفی می‌کرد و بعد از جلب اعتماد و ازدواج با آن‌ها، نقشه قتل را اجرا می‌کرد.

مثال‌های شبیه بین‌المللی

برای فهمیدن بهتر پدیده بیوه سیاه، مقایسه پرونده کلثوم اکبری با مثال‌های مشهور جهانی بسیار راهگشاست.

  • بل گونس (Belle Gunness) – بیوه سیاه نروژی-آمریکایی: او یکی از معروف‌ترین قاتلان سریالی زن در تاریخ است.
  • نانی داس (Nannie Doss) – مادربزرگ خندان: نانی داس که به دلیل ظاهر مهربان و لبخند همیشگی‌اش به این نام معروف بود، در میانه قرن بیستم، چهار همسر، مادر، خواهر و نوه‌هایش را با سم آرسنیک به قتل رساند.

زنگ خطری برای جامعه

پرونده کلثوم اکبری و مثال‌های شبیه جهانی آن، بیشتر از داستانی صرفاً جنایی، یک هشدار اجتماعی است. این پرونده‌ها نشان می‌دهند که قاتلان سریالی همیشه چهره‌ای مخوف ندارند؛ بعضی اوقات آن‌ها در نقاب یک همسر دلسوز یا یک مادربزرگ مهربان ظاهر می‌شوند.