شهادت حاج عباس کریمی فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسولالله در عملیات بدر روایت میشود
به نقل از به داشت نیوز، قاسم راوی میگوید زیر سر حاجعباس پر از خون بود. سرش را برگرداندم و دیدم پشت سر حاجی شکافته شده است. از حسین فهیمی پرسیدم، او گفت با لای روستای الهاله، کنار خاکریز دور تا دور آب بود. حاجعباس داشت یک فرمانده ارتش را توجیه میکرد که لشکر ۲۷ چه عملیاتی دارد که ناگهان خمپاره دشمن داخل آب منفجر شد. تعدادی زخمی شدند و عباس در جا شهید شد.
در اسفند ماه ۱۳۶۳، چند روز مانده به اجرای عملیات بدر، حاج عباس کریمی به در ستی غذا نمیخورد و استراحت نمیکرد. همین سختی کار باعث شد ضعف شدیدی بگیرد و برایش سرم وصل کنند. پس از گرفتن سرم مقداری حالش بهتر شد.
روایتها حاکی است ساعت ۱۰ صبح روز ۲۳ اسفند ۱۳۶۳، قرارگاه لشکر ۲۷ محمدرسولالله(ص) جلسه شورای فرماندهی با حضور حاجعباس کریمی، حاج رضا دستواره، حاجمجید رمضان و جمعی از فرماندهان برگزار شد. هوا سرد بود و رضا دستواره سرما خورده بود. حاجعباس پس از پایان جلسه، دم سنگر پوتینش را پوشید تا برای هدایت گردانها به خط مقدم برود. هر دو فرمانده حال جسمی مساعدی نداشتند. رضا دستواره در حالی که بند پوتینش را میبست، به حاجعباس گفت تو تا این مدت حالت خوب نشده. من میروم خط مقدم، شما برو سنگر. حاجعباس پاسخ داد نه، تو برو تو سنگر، من میروم. پس از چند بار تعارف، یک دفعه حاجعباس با صدای بلندتر گفت من فرماندهام. رضا سکوت کرد، چشمانش پر از اشک شد و با حاجعباس خداحافظی کرد.
راوی میافزاید در طول مدتی که با حاجعباس کریمی بودم، به قدری محجوب بود که هیچگاه از او نشنیده بودم بگوید من فرماندهام. این بار هم حاجعباس از قوت فرماندهیاش استفاده کرد تا خودش به خط مقدم برود.
حاجعباس سوار قایق شد و حرکت کرد. چشمان من در جستجوی او بود. ساعتی بعد بیسیم به صدا در آمد که پلهای شناور را حرکت دهند. پلها را با قلاب بستم و با طناب به قایق وصل کردم. در حال حرکت داخل آب بودم که دیدم قایق طوسی رنگ متوقف شده. حسین فهیمی بود؛ او گفت قاسم، بیا. رفتم داخل قایق و دیدم پیکر حاجعباس کریمی را به پتوی سربازی پیچیده میکردند.

زیر سر حاجعباس پر از خون بود. سرش را برگرداندم دیدم پشت سر حاجی شکافته شده است. از حسین فهیمی قضیه را پرسیدم، او گفت با لای روستای الهاله، کنار خاکریز دور تا دور آب می بود. حاجعباس داشت یک فرمانده ارتش را توجیه میکرد که لشکر ۲۷ چه عملیاتی دارد که یک دفعه خمپاره دشمن داخل آب منفجر شد. تعدادی زخمی شدند و عباس در جا شهید شد.
پیکر حاجعباس را با قایق فرستادند عقب. صادق آهنگران آمده بود معراج. به او گفتند یک نوحه بخواند و نوحهی از سفر برگشتگان را خواند. سپس از ساعتی با پیکر حاجعباس که داخل آمبولانس بود، بیرون آمدیم. حاجیبخشی سرزده به معراج شهدا آمده بود. در معراج شیخحسین انصاریان را دیدم و به شیخ گفتم رفیق ما شهید شد. شیخ حسین بسیار غمگین شد و گفت میخواهم برای سخنرانی به کرمان بروم. به تشییع تهران نمیرسم. تا بوت را روی زمین بگذارید همینجا پیکرش را تشییع کنیم. که همانجا عکسی از تشییع حاجعباس کریمی گرفته شد.

سپس به در منزل شهید دستواره رفتم و به همسر شهید دستواره گفتم حاجعباس کریمی شهید شده، داخل آمبولانس است؛ میخواهم پیکرش را به تهران ببرم. تا فردا به همسر حاجعباس این خبر را نگویید. به سمت پادگان دوکوهه حرکت کردیم. پیکر حاجعباس را یکبار دور صبحگاه تشییع کردیم. سپس از آنجا هم به سمت تهران حرکت کردیم و شبانه به بیمارستان نجمیه رسیدیم و پیکر حاجعباس را تحویل سردخانه بیمارستان دادیم تا والدین و همسر و نزدیکان حاجعباس برای خاکسپاری آماده شوند. آمادگی برای برنامه تشییع دو روز طول کشید. نماز بر پیکر شهید داخل مسجد امام با زار خوانده شد؛ سپس پیکر شهید تا چهارراه سیروس تشییع شد و ظهر روز ۲۶ اسفند در قطعه ۲۴ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.


